پاسخی که کیم به استدلال تحقق چندگانه و بر عِلّیه تقلیل پذیری ارائه میدهد رابطه فصلی است. و میگوید رابطه فصلی Nh V Nm V Nr چیزی بعنوان زیرلایه فیزیکی درد نمی گوید؟در 1967 پاتنم چنین تغییر ی را در نظر داشت لیکن آن را ترک گفت. مطابق نظر پاتنم در چنین مواردی نظریه پرداز می تواند نظریه خود را با جرح و تعدیلی[1] نجات دهد،با این حال نیاید آنرا خیلی جدی گرفت. حتی پاتنم دلیلی برای اینکه چرا راهبرد فصلی شایسته توجه و ملاحضه نیست را ارائه نکرد. با این وجود حتی اگر اشتباهی در رابطه فصلی وجود داشته باشد باید این را بدانیم که می توانیم با بسط آن نادرستی استدلال تحقق پذیری چندگانه را مورد تردید قرار داد. اینجا مراحل از استدلال فودور را مطرح می کنیم که عدم توانائی رابطه فصلی را نشان می دهد. به نظر کیم استدلال فودور را می توان در علم خاصی وابسته به دو فرض مورد ت.جه قرار داد:
1. برای تقلیل یک تئوری علم خاص TM به یک تئوری فیزیکی TP ، هر «نوعی» ازTM باید بطور قانونی هم مصداق نوعی TP باشد .
2. یک رابطه فصلی از انواع نامتجانس خودش یک نوع نخواهد بود .
مورد 1 ظاهراً مدل تقلیل درون تئوریک[2] توسط ارنست ناگل ارائه شده است. در ارتباط با قوانین[3] پل یا اصول ارتباطی ترم های TM به ترم های TP، تقلیل TM به TP شامل استنتاج قوانین TM از قوانینTP خواهد بود. یعنی TP+BP⊢TM، هرچند در این مشخصه عموماً لازم نیست تا هر ترم TM هم بسته و هم مصداقِ ترمTP باشد. معمولاً TP هم مصداقی برای ترم های TM خواهد بود. و ما را قادر می سازد با قوانین TM بطور منحصربفردی واژگان TP را باز نویسی کنیم.(اگر ما نتوانیم قوانین TM از قوانین TP استنتاج کنیم، می توانیم آنها را به عنوان شرط های اضافی TP –قوانین- فرض کنیم با فرض اینکه هر دو درست باشند) . نظر دیگر است که ما از TP به هم مصداق TM هدایت می شویم به همین جهت لازم است برای تقلیل اصیلِ قوانین پل، این اینهمانی ها به مثابه این همانی های ویژگی باشند نه صرفاً هم بسته های ویژگی، یعنی باید در یک موقعیت برای این همانی توسط ارائه ترم TM همراه با ویژگی ائی که توسط یک ترم بر اساس تقلیل( دارای یک ساختار مولکولی خاص) بیان شده باشد.
البته لازم است که هر ترم TM دارای یک هم مصداق قانونی از واژگان مبتنی بر تقلیل باشد . به عبارت دیگر، بطور هستی شناختی معنای تقلیل نیازمند تقلیل ویژگی های سطح بالاتر است و آنها باید این همان با مجموع ویژگی های سطح پائین تر باشند. البته این همانی ویژگیها دست کم نیازمند یک مدل سازی مناسب از هم مصداقی است.
همان طور که کیم تذکر داده است مطابق نظر چرچلند لازم نیست تئوری سطح بالاتر با تئوری سطح پائین مثلاً از نظر صلاحیت و موارد محتاطانه هم بسته باشد. بلکه تنها لازم است این تقلیل بر مدلهای تقلیلی که مجوز این هم بسته بودن را دارند چنین باشند.
کیم در ادامه مقاله به سوال اصلی باز می گردد و می پرسد: "چرا باید قانون پل، نوع را به نوع در همان معنای خاص نوع، مرتبط سازد؟" به نظر او قول به اینکه قانون پل، [جز ء]قوانین است و طبق تعریف تنها محمولهای نوعی می تواند در قوانین واقع شوند، خیلی جواب خوبی نیست. دلیل کیم این است که صرف طلبیدن سوالات بیشتر از اینکه چرا "قوانین پل" باید "قانون" باشد، چیزی است که ضرورتی در ارتباط با نوع به نوع ندارد. کیم این موضوع را که یک تقلیل باید یک ارتباط نوع به نوع باشد را مورد تردید می بیند به نظر وی برای اینکه تقلیل ممکن باشد لازم نیست تا این ارتباط این همانی نوع به نوع باشد.
دوباره کیم می پرسد:"اما چه ملاحضاتی است که [لازم است تا] این اصول بتواند ویژگی این همانی ها را بازنمائی کند؟ آیا این [اصول]توان لازم را برای آنکه هر نوع تقلیل یافته باید نوع هم مصداقی براساس تقلیل پیدا کند را دارد؟" جواب خود کیم این است که منفی است، چرا که آن برای تقلیل دادن انواع توسط این همانی آنها همراه ویژگی هائی بیان شده توسط محمولات غیر نوعی فصلی بر پایه تقلیل بطور کامل مناسب نیست .
سپس کیم به بیان استدلال برای اصرار جهت امکان پذیری تقلیل نوع به نوع می پردازد و می گوید:"اگر M با غیر نوعی Q این همان باشد( یا M توسط دوشرطی M ↔Q تقلیل یافته باشد و در حالیکه Q یک غیر نوعی است.) M نمی تواند شکل کوتاه تری از قوانین علمی خاص باشد، یعنی M→R باید معلول تقلیل Q→R و بنابراین شان اش را به عنوان یک قانون در اعتبار ی شامل Q که یک غیر نوعی است، فرومی کاهد." و این را جواب قابل قبولی میداند به نظر وی حداقل شروع خوبی است. هرچند کاملاً دوری است، Q→R یک قانون نیست چراکه یک رابطه غیرنوعی است که در آن واقع شده و Q یک غیرنوعی است زیرا نمی تواند در یک قانون واقع شود به خصوص Q→Rقانون نیست. آنچه ما نیاز داریم یک دلیل مستقل بر این ادعا است که نوع Q که تحت تحقق چندگانه بحث شده اند صرفاً یک رابطه فصلی نامتجانس ناجوری می باشد. یعنی غیردنباله از قانون است. بدین معنا مورد 1 واقعاً به مورد 2 تقلیل می یابد. زیرا مفهوم فودرو یک نوع است . کیم در اینجا با نظر پیربوب[4] و کرون بلایت [5] در مقاله متافیزیک تقلیل ناپذیری معتقد می شود که رابطه فصلی نمی تواند تبینی را بدست دهد از همین رو معتقد می شود مورد 2 منجر به رابطه فصلی انواع نامتجانس می شود که قانون مناسب برای تبین نیست. کیم در این حالت زمینه و شرایط استدلالی را فراهم می کند که به یک استدلال آنچه ما حالا نیاز داریم استدلالی برای این ادعا هستیم که انفصال چنین رابطه فصلی بعنوان "رابطه فصلی وسیعی[6]" و یا "نامتجانس و غیر نظام مند" برای مشخص کردن مشکل است نه برای پیشنهاد عیبی برای آن. زمرد، زمرد اعلی و زمرد سبز[7] در این بخش کیم به بررسی تحقق چندگانه براساس رابطه فصلی همت می گمارد و بر همین اساس برای نشان دادن اینکه رابطه فصلی ما را در این همانی دچار گمراهی می کند به روش و سبک تحلیلی نشان میدهد که این همانی با رابطه فصلی دچار اشکال خواهد شد. او برای نشان دادن راهنممائی برای انواع تحقق چندکانه مثال زیر را طراحی می کند :
فرض کنید زمرد : بعنوان چیزی که بطور مطلوب از کار در آمده است و نوع ذهنی نیست برخلاف آنچه یکبار باور شده ترجیحاً jade با دو تمایز ذهنی با ساختار ملکولی غیر مشابه و زمرد اعِلّی و زمرد سبز، تعمیم های زیر را فرض کنید:
(L) زمرد سبز است.
قبل از کشف ماهیت دوگانه زمرد(jade )، ممکن است ما فکر کنیم که L یک قانون است، قانونی درباره زمرد . اگر ما فکر کرده باشیم که L یک قانون باشد با دلیل اینکه L قویاً توسط همه میلیونها نمونه jade که مشاهده شده اند که سبز باشند (نه اینکه سبز مشاهده نشده باشد)ما حال بهتر می دانیم که L واقعاً یک عطف دو قانون می باشد:
(L1)زمرد اعِلّی سبز است.
(L2)زمرد سبز،سبز است.
با این حال L هنوز یک قانون می باشد یعنی آن امکان پذیر است؟این یک پایه معیار برای یک قانون می باشد و ما ظاهراً توانائی حمایت از شرطی های خلاف واقع[8] را داریم: اگر هرچیز زمرد باشد یعنی اگر هر چیزی نمونه ائی از زمرد اعِلّی و زمرد سبز باشد، پس هر یک از این موارد یا مطابق قانون می باشد یا اینکه سبز می باشد و هیچ مشکلی در اینجا نداریم. اما معیار دیگری برای قانون وارگی[9] بودن وجود دارد که اغلب ایراد میشود و این معیار همان تسری پذیری[10] که توانائی برای تایید توسط مشاهده نمونه های مثبت [11] می باشد. هر شرط تعمیم یافته به صورت "همه F ها G هستند." می تواند توسط فرسودگی[12] رده F ها یعنی توسط حذف تمام خطاهای بالقوه اش تایید شود. آن بدین معنا است که ما میتوانیم چنین تعمیم هائی مثلاً " تمام سکه های توی جیبم ده سنتی هستند" و "هر کسی که در این اتاق است فرزند اول خانواده اش می باشد." را ثبات کنیم. با این حال ، تعمیم های قانون وار تفکری است که مطابق داشتن ویژگی های بیشتر مشاهده نمونه های مثبت و F هائی که G هستند و می توانیم اطمینان حاصل کنیم که F های بعدی G هستند. این نوع از هم بسته نمونه-به-نمونه از تایید است که فرض شده انگ قانون وار بودن را دارد و امکان پذیری تایید تعمیم درباره یک رده بزرگی متعین بر اساس تعداد محدودی از مشاهدات مطلوب را شرح میدهد. این مشخصه تسری پذیری می باید برای منظورما کافی باشد.
آیا L یعنی " Jade سبز است" می توان آزمون تسری پذیری را پشت سر بگذارد. به نظر می رسد اینجا مشکلی وجود دارد.(23)زیرا مامی توانیم تصور کنیم که این آزمون دوباره ضبط مشاهدات گذشته است که همه نمونه های مثبت L یعنی میلیونها نمونه مثبت Jadeسبز نتیجه مطلوب نمونه های زمرد اعِلّی است و هیچ نتیجه مطلوبی درباره زمردِ سبز نداریم. ما نباید اینکه L تایید خواهد شد را ادامه دهیم. همه ما شاهد قوی برای تایید L1 داریم و هیچ چیزی برای تایید L2 نداریم.L صرفاً عطف دو قانون است که به خوبی تایید می شود ودیگری با وضعیت کاملاً شناختی [پا]در هوا است. اما میلیونها زمرد اعِلّی سبز نمونه های مثبت برای L هستند آنها هم مقدمه و هم نتیجه L را تایید می کنند، با این حال چون ما صرفاً درمی یابیم که L توسط آنها تایید نمی شود و حداقل روش معیاری که ما انتظار درایم را ندارد، بهمین دلیل من پیشنهاد می کنم که زمرد یک نوع فصلی درست و یک فصلی بین دونوع قانونی نامتجانس که خودش نوع قانونی نیست می باشد .
آن رابطه فصلی مستلزم عیب تسری پذیری است که می تواند بدین صورت فرض شود که: تسری استقرائی تعمیم های شبیه L به همراه مقدمات فصلی می باید فرایند تایید بی ارزش و ناروا[13] باشد. زیرا فرض اینکه همه F ها G هستند یک قانون است با مشاهده تعداد مناسبی از نمونه های مثبت تایید می شود که هم Fهستند و هم G هستند. اما نمونه های مثبتی برای تعمیم "همه چیزی هائی که F یا H هستند، Gهستند." برای هر H شما دارید[درست است] همانطور اگر شما جواز عمومی برای تسری تعمیم ها با یک مقدمه فصلی داشته باشید،این تعمیم قبلی تایید خواهد شد.اما اینکه همه F ها یا H ها، G هستند بطور منطقی دلالت دارد بر اینکه همه Hها، G هستند. هر حکمی که دلالت دارد بر اینکه حکم خوش تایید باید خودش به خوبی تایید شود. همین طور همه H ها G هستند خوش تایید[14] است در واقع آن توسط مشاهده F هائی که G هستند تایید شده اند.