تز تحقق چندگانه (MR) قول به این گفته است که موجوداتی فرازمینی که اساساً از لحاظ زیست-شیمی متفاوت از ماهستند و یا حتی وسایل ماشینی- الکترونیکی که می تواند تحقق یکسان روان شناختی با مشخصات آدمی داشته باشد. این موضوعی است که تقریباً مورد پذیرش عمومی قرار گرفته است. و باید به این نکته توجه کرد که یک دیدگاه مسلم و با نفوذ درباره اهمیت فلسفی تحقق چندگانه این باور است که تز تقلیل گرائی روان شناسی به خصوص نظریه این همانی روان شناسی کلاسیک فیگل[1] و اسمارت[2]را برای همیشه رد کرده است.این تز همچنین فیزیکالیسم نوعی[3] خوانده میشود. به هر تقدیر این تز میخواهد تقلیل ناپذیری فیزیکی ذهن را نشان دهد. این تزی است که تحت تاثیر استدلال ضدتقلیل گرایانه مبنی بر تحقق چندگانه[4] هیلاری پاتنم[5] و جری فودور[6] و بیش از آن استدلال حیوان صفتی[7] دنالد دیویدسون[8] صورت بندی شده است. در تعریفی که جفری هلمن [9]و فرانک تامسون[10] از فیزیکالیسم ارائه کرده اند می گویند: فیزیکالیسم را باید صورتی از تقلیل گرائی بدانیم که مدعی است همه ترم های علمی می توانند تعریف صریحی از ترم های فیزیکی داشته باشد، نویسندگان در ادامه این مقاله تقلیل گرائی را ادعایی قویاً غیرقابل قبول می داند. ارنست لپور و باری مور متذکر شدند که ویژگی روانشناختی (شامل خصوصیات محتوائی) بطور این همانی، ویژگی فیزیولوژی اعصاب یا ویژگی فیزیکی می باشند. یعنی میتوان گفت فیزیولوژی اعصاب تحقق پذیرتر از ویژگی فیزیکی است و ویژگی روانشناختی باید بتواند با تعداد زیادی و شاید بیشماری از ویژگی فیزیکی و غیرفیزیکی تحقق پذیر باشد وبدین ترتیب تحقق چندگانه نمیتواند تقلیل ذهن–بدن باشد. اگر تعداد بیشماری از ویژگی فیزیکی وجود داشته باشد که بتواند F را متحقق کند، پس F نمی تواند تقلیل پذیر به ویژگی پایه فیزیکی، حتی اگر F بتواند صرفاً توسط چند ویژگی فیزیکی پایه تحقق یابد، چون این ویژگی فصلی می باید خودش ویژگی فیزیکی پایه باشد(یعنی در یک قانون فیزیکی بنیادی واقع شود)[تحقق فیزیکی آنها امکان پذیر نیست]
در این سلسله بحث ها در پی آن هستیم بدانیم تحقق چندگانه شامل چنین تقلیل ناپذیری می شود یا خیر ؟ کیم با اشاره به یک قرائت ضد تقلیلی از تحقق چندگانه این سخن ندبلک[11] را متذکر می شود که: عِلّیرغم شایستگی های تقلیل گرائی فیزیولوژی، این دیدگاه علوم شناختی برای ما قابل دسترس نیست. یعنی علوم شناختی مدعی است که ذهنی بودن یعنی محاسباتی بودن و حالت محاسباتی تحقق چندگانه داشتن آنها توسط حالات الکترونیکی و فیزیولوژی است و این یکسانی با آن حالات دیگر و داشتن محتوای یکسان نیست. این گفته ها نشان دهنده رد تقلیل گرائی و فیزیکالیسم نوعی خواهد بود. در یک جمع بندی می توان گفت تحقق پذیری چندگانه نه تنها نوید دهنده فیزیکالیسم غیر تقلیلی بعنوان یک خوانش راست کیشی ازحل مسئله دهن – بدن نیست، بلکه فرایندهائی که کلمه تقلیل گرائی در آن قرار دارد به نوعی مایه ریشخند ومورد بی احترامی قرار گرفته است.

مطابق نظر کیم روانشناسی یک علم خاص خود مختاری شده است، یعنی دکترینی شدیداً به تقلید از گفتگوی ضدتقلیل گرائی مبتنی بر تحقق چندگانه ائی که ممکن است در واقع متناقض با الزامات واقعی تحقق چند گانه باشد. وقتی این موضوع را در کنار فرضهای متافیزیکی و روش شناختی قابل قبول قرار می دهیم به برخی نتایج شگفت انگیز[12] درباره حالات ذهنی و ماهیت روانشناسی بعنوان یک علم رهنمون خواهیم شد و فیزیکالیسم نوعی چیزی بیش از نتایج تحقق چندگانه نخواهد بود.
پاتنم اولین کسی بود که تحقق نظریه های تقلیلی چندگانه در مباحث مسئله ذهن-بدن را رد کرد. مطابق نظر او نظریه های تقلیلی کلاسیک تصوری خام از اینکه چگونه انواع روانشناختی با انواع فیزیکی همبسته اند[۱۳] را مطرح کرد. برای هر نوع روانشناختی M یک نوع فیزیکی واحدی(بطور پیشفرض یک عصب زیست شناختی[۱۴]) مثل P وجود دارد، که بطور قانونی هم مصداق با آن است، یعنی هر سیستم مصداقی مثل M در زمان t اگر و تنها اگر یک سیستم مصداقی مثل P در زمان t خواهد داشت. این ارتباط را می توان تز هم بسته[۱۵] خواند.
مطابق نظر پاتنم تز هم بسته بودن، درد را به عنوان نوعی رویداد که دارای زیر لایه عصبی است که بطور کامل و دقیق تعین نیافته است مطرح می کند که همیشه هم اتفاق با تمام ارگانیسمها و ساختارهای دردافزار[۱۶] می باشد. پاتنم استدلال کرد تز هم بسته بودن به لحاظ تجربی اشتباه است.
او در نوشته های بعدیش تحقق چندگانه را بعنوان اصل مفهومی[۱۷] در نظر گرفت بدین معنا که آنرا امری پیشینی و واقعیتی مفهومی درباره خصوصیات روانشناختی دانست که در مرتبه دوم ویژگی های فیزیکی قرار دارد و اینکه تعین شان شامل محدودیت به معنای الزامات فیزیکی شان نیست. اغلب قرائت های کارکردگرایانه چنین استدالهای دارند.
البته این تصور اکنون اصلاح شده و می گوید نه یک سیگنال عصبی تنهای مثل N وجود دارد که درد را متحقق می کند، بلکه همه انواع ارگانیسم ها و سیستمهای فیزیکی تعداد کثیری از انواع فیزیکی- عصبی سیگنالها مانندNh ،Nr ،Nm و... وجود دارد که Nh درد را در انسان متحقق می کند و Nr درد را در خزندگان متحقق می کند و امثالهم . شاید انواع زیست شناختی بعنوان معیار ائی[۱۸] که مرز بسیارشناخته شده ائی را بر اساس تحقق زیست شناختی- فیزیکی واحدی ارزانی می دارد. یعنی اساس عصبی درد میتواند حتی در یک ارگانیسم در زمانهای بعد تغییر کند.

اما این نکته اساسی بسیار واضح است(یعنی هر سیستمی که حالات روانشناسی) تحت یک ساختار نوعی T داشته باشد بطوریکه اگرآن سیستم ها با ساختارT که پایه فیزیکی یکسانی را به اشتراک بگذارد برای هر حالت ذهنی یا نوعی آنها قادربه نمونه سازی اند.(ما باید راجع به این تحقق سازی از جنبه زمان برای امکان پذیری اینکه فردی ممکن است تحت انواع ساختاری واحد در زمان های متفاوت است) بنابراین براساس تحقق پذیری فیزیکی برای حالات ذهنی می باید برای گونه ها و انواع ساختار فیزیکی این تز را داشته باشیم :
اگر هر چیزی دارای ویژگی ذهنی M در زمان t داشته باشد برخی ساختار فیزیکی نوع T و ویژگی فیزیکی مانند P وجود دارد بطوریکه یک سیستم نوعی T در زمان t دارای ویژگی P است و آنرا به عنوان قانونی که تمام سیستم هایی نوعی T در همان زمان درست در آن مورد دارای ویژگیP درهمان زمان است. چنین تزی را تز هم بسته ساختار محدود[۱۹] می نامیم ولی باید توجه داشت نه این تز و و نه تزهم بسته چیزی راجع به تحقق[پذیری] نمی گوید. این «تحقق[پذیری]» به لحاظ متافیزیکی بلااقتضا نیست. یعنی این ایده که ویژگی های ذهنی توسط ویژگیهای فیزیکی «متحقق» می شوند یا «مستلزم شده اند» یک تصویر هستی شناختی از ویژگی های ذهنی به عنوان استنتاج[۲۰] یا وابستگی[۲۱] را منتقل می سازد. فرضی وجود دارد که می گوید هنگامیکه ما به یک واقعیت انضمامی[۲۲] نگاه می کنیم هیچ چیزی فراتر از مصادیق[۲۳] ویژگی ها و روابط فیزیکی وجود ندارد. و اینکه مصادیق اقتضائی از یک ویژگی مناسب فیزیکی در جایگاه زمینه ائی درست (غالباً عِلّی) بسادگی محسوب می شوند یا اجزاء تشکیل دهنده {آنها}هستند. یک مصداق از یک ویژگی ذهنی در یک موقعیت است. یک ایده شبیه این شاهد در مفهوم عملگرائی از یک ویژگی ذهنی بعنوان مشخصه غیر ذاتی در ترم هائی نقش عِلّی اش می باشد. در حالیکه آنچه دراین نقش اتفاق می افتد ویژگی فیزیکی (یا هر نسبت غیرذهنی) است.
یک قرائت سرراست از تحقق پذیری چندگانه میگوید یک حالت ذهنی توسط حالات فیزیکی گوناگون متحقق شود. این تحقق نه تنها ممکن است در نوع زیستی متفاوتی اتفاق بیافتند بلکه ممکن است حالات ذهنی داشته باشیم که در یک گونه زیستی واحد توسط حالات فیزیکی گوناگونی متحقق شود. همچنین مشکل انعطاف پذیری این همانی ساده نوعی را حل خواهد کرد.
این تعریف گوئی با یک مشکل اساسی روبرو است یعنی تعریفی اشتباه است و خیلی با تعریف قبل فرقی ندارد و تنها مصداق هایش را زیاد کرده است درحالیکه انتظار می رفت حالت ذهنی واحدی را به حالات فیزیکی متنوعی منتسب کند. دراینجا تحقق پذیری چیزی شبیه به حضور احساس می باشد(پانتم، Minds and Machine) در اینجا معلوم نیست منظوراز تحقق چندگانه است یا خیر؟ ولی گویا باید آنرا تحقق پذیری چندگانه در نظر گرفت
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر