ایده تقلیل گرائی می تواند در نسبت با پیشنهاد کارکردگرایان(functionalism) برای ساخت ویژگی ذهنی بعنوان همان ویژگی مرتبه دوم دیده شود که شامل داشتن ویژگی فیزیکی ارضاء کننده تعین های غیرذاتی(عارضی) خاص در نظر گرفته شود. یعنی این یک صورت اولیه از موقعیت منسجم اندیشیدن ویژگی های ذهنی به عنوان ویژگی های مرتبه اول در درستی شان است، و بوسیله ماهیات ذاتی شان(یعنی احساس پدیداری) به عنوان آن اتفاق به هم بسته غیرقانونی در ویژگیهای بلا اقتضاء مشخص میشود. (درواقع هر کسی که به دوگانه انگارباور دارد باید از تحقق ویژگیهای ذهنی به عنوان ویژگی های مرتبه اول در تراز ویژگی های فیزیکی اجتناب کند.)

این یک نکته از تحقق چند گانه درارتباط با استدلال ضدتقلیل گرایان بدین شکل حاصل آمده است که ویژگیهای ذهنی قانوناً هم مصداق ویژگیهای فیزیکی نیستند. هنگامیکه ویژگی های ذهنی اقتضاً منحصر بفرد باشند، یعنی آنها ویژگیهای که ممکن است دارای کاندیدهائی برای تقلیل بعنوان وجود تحقق یافته یا استلزام یافته توسط ویژگیهائی براساس تقلیل خصوصیات باشد، در آنصورت اگر فکر کنیم ویژگیهای خاصی بعنوان مشخصه های ذاتی کاملاً مستقل ازمجموعه های دیگر از ویژگیها هستند در واقع هیچ امیدی به تقلیل دومی(ویژگیهای ذهنی) به اولی(ویژگیهای فیزیکی) نداریم. اما این نکته نیاز به استدلال دارد درهرموردی نمی تواند نقشی را در آنچه به پیروی از آن است بازی کند. (بحث اقتضاء بحث متافیزیکی است یعنی دیگر کاریش نمیتوانیم بکنیم. و مشخصه ذاتی آن است و به بیان سنت فلسفی خودمان عوارض ذاتی هم از همین نوع است.)
فرض کنید ویژگی ذهنی M توسط ویژگی فیزیکی P متحقق شود. سوال این است که ویژگی M و P که با یکدیگر مرتبط هستند ، چطور آنها می توانند باهمدیگر هم تغییر[1] می باشند؟ لئپور و لئوور در این باره می گویند: مفهوم معمول یعنی اینکه وجود شاهد eی P مستلزم وجود شاهد e ی F است اگر و تنها اگر یک را بطه[۲] قویتر بین نوع P وF وجود داشته باشد. فرض کنید فهیمدن این رابطه یک ارتباط ضروری تبینی باشد. وجود یک ارتباط تبینی بین این دو ویژگی قوی ادعای است که P→F یک ضرورت فیزیکی است چون هر رابطه ضرورت فیزیکی تبینی است.
به باور کیم این پاسخ درستی نیست هرچند پاسخ درست ضعیف کردن رابطه ضرورت و کفایت پایه فیزیکی نیست بلکه بیشتر متحقق ساختن گونه ها و انواع ساختار آن است. زیرا فرض کنید که ما طراح یک سیستم فیزیکی هستیم که یک نمونه از روانشناسی خاصی را دارد و اگر M1 , . . . ,Mn ویژگی های روان شناختی مورد نیاز این روان شناسی باشد، (در واقع تز عملگرایانه معتقد است که حالتت ذهنی ویژگی های مرتبه دومی هستند که توسط ویژگی های فیزیکی قابل تعین هستند)فرایند های طراحی باید شامل تعین خصوصیات فیزیکی یnگانه [۳] P1 , . . .,Pn برای تمام نمونه پذیر برای سیستم باشد که نظیر هر i، Pi اجزاء تشکیل دهنده شرط ضروری و کافی در این سیستم خواهد بود(و دیگرساختار فیزیکی بطور رابطه ائی مشابه) صرفاً یک شرط کفایت برای وقوع[۴] Mi نیست.
هر ویژگی فیزیکی nگانه در این خصوص می تواند "تحقق فیزیکی" روانشناسی نامیده شود. یعنی برای هر حالت روان شناسانه ما باید طراحی سیستمی بطور قانونی هم مصداق یک حالت فیزیکی باشد. ما باید انجام دهیم( این همانی) این را اگر برای کنترل وقوع با عدم وقوع حالات روان شناختی شامل شده آن و کنترل این نوع ضروری است اگر که ما مطمئن باشیم که ابزار فیزیکی بطور مناسبی [هم]مصداق روان شناسی خواهد بود. این بطورویژه ائی واضح است اگر که ما فکر کنیم ساختمان یک کامپیوتر یعنی کامپیوتر قیاسی هاله ائی بزرگی از تفکرات ما درباره تحقق پذیری است.

اما آیا امکان ندارد تحقق پذیری چندگانه بطور محلی واقع شود؟ یعنی ما بخواهیم سهم مان از انعطاف پذیری حالت روانشناسی یا عمل روانشناسی توسط مکانیزم بدیلی در یک سیستم تنها نمونه سازی شود. بدین معنا که Pi بتواند رابطه فصلی از ویژگیهای فیزیکی باشد. بنابراین Mi در این سیستم در این خصوص و در همین زمان نمونه سازی شده اگر و تنها اگر دست کم یکی از Pi های رابطه فصلی همزمان نمونه سازی شود. درنتیجه تمام آنچه که شرط لئپور و لئوور اینکه P→M ارضا می شود بعنوان یک موضوع قانونی که نیازمند به روز نگهداری شرایط که مرتبط با گونه ها وانواع ساختار در این خصوص است. یعنی رابطه P↔M بعنوان یک قانون حفظ شود.زیرا سادگی این اجازه را به ما می دهد تا درد را از سه طریق متحقق سازد. بوسیله Nh انسانی، Nr خزندگان و Nm مریخی ها. این فرض محدود برای هر استدلال هایم ذاتی نیست: اگر این فهرست محدود نیست ما می خواهیم یک رابطه فصلی نامحدود بجای آن فهرست محدود داشته باشیم (و بطور بدیل ما می توانیم بگویم مجموعه نظیر ویژگیهای بجای روابط فصلی شان) اگر این فهرست باز باشد که آن کاملاً درست است .
این موارد فوق الذکر اجازه امکان پذیری اساس تحقق پذیری ویژگی روان شناختی خودش وجود فصلی دارد. برای ورود به بحث فرض می گیریم که این سه N ها اساس تحقق پذیری فیزیکی درد را تصویر می کند یا درهر نسبتی که وضعیت شان به عنوان ویژگیهای که خودشان فصلی نیستند. این ویژگی و معنا داری ویژگیهای فصلی به دقت یکی از موارد اساسی خواهد بودکه در باره شان بحث خواهیم کرد. و درست در مراحلی که این موارد با مواجه خواهد شد آنرا متفاوت می سازد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر